جان فدای ره آن سرو سهی خواهم کرد


عنقریب است که من خرقه تهی خواهم کرد

باکم از بار گنه نیست که در روز جزا


عشق او را سند بی گنهی خواهم کرد

هم در آن لحظه که بر تخته گذارند مرا


خنده بر افسر و اورنگ شهی خواهم کرد

من بی پا و سر اندر صف این کج کلهان


ای بسا جلوه که با بی کلهی خواهم کرد

روسیاهم ولی از نور محبت لبریز


لاجرم چارهٔ این روسیهی خواهم کرد

جان برون می رود از سینه ام ای دوست بیا


که من این خانه ز بهر تو تهی خواهم کرد